تبليغاتX
♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥


♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥

پای سگ بوسید مجنون, خلق گفتندش چه سود ؟!! .... گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود



 

بوسه عطریست كه از یك گل معطر متصاعد می شود و می توان گفت بوسه زبان عشق است و یا

 اینکه بوسه ارمغان و هدیه عشق است به آنچه که ما عشق می ورزیم و به آن احترام و علاقه قائلیم!

بوسه هدیه خداوندی است برای زنده نگاه داشتن عشق. هر بوسه ای هدیه ای جدید است از جانب

پروردگار و طعمی جدید از عشق و محبت است ! چه كسی قابل بوسیدن است ؟ در یك كلام می توان

گفت كه هر كسی را كه دوست دارید و برای شما دارای قداست و احترام است قابل بوسیدن است و

بوسیدن نه تنها روشی برای ابراز علاقه است و راهی برای صمیمیت بیشتر و یكی شدن با كسی است

كه برایتان دوست داشتنی و عزیز است! شاید به این صراحت و بطور مطلق "بوسه" قابل تعریف نباشد

ولی بقول شكسپیر میتوان به این نتیجه اکتفا کرد که : بوسیدن مهر و امضای عشق است نسبت به

 هر آنچه که عشق ورزیدنی است!

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:43 توسط رویا ღ مسعود | |

 

عاشقانه

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:11 توسط رویا ღ مسعود | |

 

به تو تقدیم میکنم هستی ناقابلمو

با تو تقسیم میکنم دار و ندار دلــمو

تاج و تخت عاشقی فدای ناز چشم تو

بگو تا فدا کنم واسه یه قطره اشک تو

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:37 توسط رویا ღ مسعود | |

 

مردی به آرایشگاه رفت تا موهایش را کوتاه کند. مثل همیشه با آرایشگر گپ می زد تا چشمش به
 
خبری در روزنامه در باره کودکان سرراهی افتاد. آرایشگر گفت: می بینید؟ این فاجعه نشان می دهد
 
که خدا وجود ندارد.
 
- چه طور؟
 
روزنامه نمی خوانید ؟ مردم رنج می کشند , بچه ها را سر راه می گذارند , همه جور جنایتی انجام
 
می دهند . اگر خدا وجود داشت رنج وجود نداشت. مشتری به فکر افتاد اما کار آرایشگر تمام شده بود
 
و تصمیم گرفت این گفتگو را ادامه ندهد.درباره ی مسائل ساده صحبت کردند و بعد حق الزحمه آرایشگر
 
را داد و رفت.اما اولین چیزی که دید گدایی بود با موهای بلند و ژولیده . بی درنگ به آرایشگاه برگشت
 
و به آرایشگر گفت: می دانید که آرایشگر ها وجود ندارند؟
 
- چه طور من خودم آرایشگرم.
 
مرد اصرار کرد : وجود ندارند. اگر وجود داشتند هیچ کس نباید موی بلند وژولیده می داشت. آن مردرا
 
ببین. - مطمئن باش آرایشگر ها وجود دارند. اما این مرد هرگز به اینجا نمی آید.

- دقیقا خداهم وجود دارد . اما مردم نزد او نمی روند . اگر به دنبالش بگردند کم تر تنها می مانند و آن
 
همه بد بختی در دنیا وجود نخواهد داشت.
 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 10:44 توسط رویا ღ مسعود | |

 

عاشقانه

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 18:39 توسط رویا ღ مسعود | |

 
پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي
 
کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد
 
و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه
 
جهان رو کاملاً  درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟  پسر گفت : من
 
 عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه
 
 
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:2 توسط رویا ღ مسعود | |

 
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.نامزد وی به عیادتش رفت و در
 
میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آن را از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود..

همه تعجب کردند.

مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."
 
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:38 توسط رویا ღ مسعود | |

 

عاشقانه 

 

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 17:30 توسط رویا ღ مسعود | |

  

                                              عشق آغاز شد و پنجره ها باز شـدند

                                              اختران از نفس سرد شب آغاز شدند

                                              کلماتی که در اعماق زمین پنـهان بود

                                              زیـــر بـاران بهـــاری همه ابراز شـدند

                                              عشق آهنگ پدید آمدنی دیگر داشت

                                              صبـحدم حنجره ها غرق در آواز شدند

                                              آسمان چتر محبت بر سر خاک کشید

                                              یـک افـق چلچله آمـاد‌ۀ پــرواز شـدند

 

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:10 توسط رویا ღ مسعود | |

 
به روايت افسانه‌ها روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسايلش را با
 
تخفيف مناسب به فروش بگذارد.او ابزارهاي خود را به شكل چشمگيري به نمايش گذاشت. اين وسايل
 
شامل خودپرستي، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبي و ديگر شرارت‌ها بود.ولي در ميان
 
آنها يكي كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر مي‌رسيد، بهاي گراني داشت و شيطان حاضر نبود آن را
 
ارزان بفروشد.

كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست؟

شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي‌ست

آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است؟

شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين مؤثرترين وسيلة من است. هرگاه ساير ابزارم بي‌اثر
 
مي‌شوند، فقط با اين وسيله مي‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم. اگر فقط
 
موفق شوم كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، مي‌توانم با او هر آنچه مي‌خواهم
 
بكنم.من اين وسيله را در مورد تمامي انسان‌ها به كار برده‌ام. به همين دليل اين قدر كهنه است.
 
نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:26 توسط رویا ღ مسعود | |


Design By : Night Skin