♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥
پای سگ بوسید مجنون, خلق گفتندش چه سود ؟!! .... گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود
ناز کن تا روز و شب غرق تمنايت شوم تا قيامت شاعر چشمان زيـبايت شوم از ازل زيبــاتــرين تصويــر دنـيا بــوده ای کاش می شد تا ابـد محـو تماشايـت شوم دوست دارم لحظه ای که دل به دريا می زنم قايقــم را بشکنی تـا غــرق دريايــت شوم ای تمـــام آرزو و جمـلـگی اميــد مــن آرزو دارم يکی از آرزو هـايــــت شــوم ای تمام هستی من ای همه دنيای من کاش من هم گوشه ای از کل دنيايت شوم در تمــام لحـظه هــا اميـد فردايــم تويـی دوست دارم لحظه ای اميد فردايت شوم شعرهايم را اگر قابل بدانی بعد از اين قصد دارم شاعر چشمان زيبايت شوم به تو تقدیم میکنم هستی ناقابلمو با تو تقسیم میکنم دار و ندار دلــمو تاج و تخت عاشقی فدای ناز چشم تو بگو تا فدا کنم واسه یه قطره اشک تو عشق آغاز شد و پنجره ها باز شـدند اختران از نفس سرد شب آغاز شدند کلماتی که در اعماق زمین پنـهان بود زیـــر بـاران بهـــاری همه ابراز شـدند عشق آهنگ پدید آمدنی دیگر داشت صبـحدم حنجره ها غرق در آواز شدند آسمان چتر محبت بر سر خاک کشید یـک افـق چلچله آمـادۀ پــرواز شـدند یک موی تو را به هیچ دلبر ندهم دل جای تو شد به یار دیگر ندهم چون هستی من زتوست ای دوست نامردم اگر به پای تو جان ندهم به من گفتي كه دل دريا كن اي دوست همه دريا از آن ما كن اي دوست دلم دريا شد و دادم به دستت مكش دريا به خونپروا كن اي دوست... تقصــیر دلــم چیســت اگر روی تو زیبــاست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست مــن تشــنه یک لحـظه تماشای تو هســتم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویـاســت ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت ويرانه نه آن است که فـــرهاد فــــرو ريخت ويرانـه دل مـــاست که بــــا هـر نـــگـه تــو صــد بار بنا گشـت و دگــر بار فـــــرو ريخت او گریه کرد می سـوخت، من هم زغم شکــستم در آن شــب ســیه رو ، یــادم به چشــــمت افتـــاد آن مســـتی نگــاهــت ، بـر روی چشــــمم افتــــاد آهســـــته اشــــکی آمــــد ، پــاییــن ز دیـدگــانـــم گــویــی به شـــعـله آمـــد ، شـــــمع درون جـانـــم آن قطـــره اشـــکم آخـر، بـر روی شـــــمع لغــزیــــد خــامــوش گشـــت آنـــگه ، دودی بـه نـاز رقصـیــــد از طــــرح دود آن شـــــــمع، در آن ســـــیاهی تـــار شـــعـری نوشــته می شـــد ، آهســته روی دیـوار دل مـی تـپـــــد بـه ســـینه ، بــا یــاد روی دلــــــدار هر جــا که هســـتی یـارم ، باشــد خــــدانگهـــــدار با کلــــبه روشــنم شبی را ســـر کن با دســـــت صمیـــمیت مـــرا بــاور کن صــد بار چنین گفتـــم و می گویم باز به عشـــق تو زنـــده ام مرا بــــاور کن گفته بودی که چرا محو تماشای منی آنچـنان مات که یکدم مــژه بر هم نزنی مــژه بر هــم نزنــم تـا ز دســـتم نــرود نـاز چشــم تو به قـدر مـژه بر هم زدنی وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند , نه بایدها نگــاهـم کن! نگاهــم کن! نـذار تنهـــاتـرین باشـــم ســرخی آتیـــــش مال من آبــــــی دریـــــــا مـــال تـو قلـــب شکسته واسه من شــــادی دنیــــا واســه تو یــه آسمون پـر از صـفا قــــربـونــی نــــگاه تـو مــــن قلـــب پــاره پــارمـو هــــدیه میــدم به نــام تـو مــــن شــب پـر ســـتارمـو رو مــی کـــنم بـــــرای تـو اگـــه بــــگی بـــرام بمیــــر مــــن میـمیـرم بــــرای تـو اگـــه بــــگی بـــرو، میــــرم میــــــرم فقـــط بــــرای تـو بدون تو منی نبود که واسه تو فدا بشه ، نبود کسی که مثل تو لیلی قصه ها بشه بدون تو نه قصه بود ، نه من ، نه زندگی ، نه عشق بدون تو نبود کسی عاشق وپاکیزه سرشت اما بدون من، نفس بازم می موند توسینه ها نه دیگه گم می شد کسی، تو پیچ و تاب جاده ها !
مثل همیشه، آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم، روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز، روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ما است
اما چه کسی می داند ؟
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
هر روز بی تو روز مباداست...
نگاهـت رو نثــارم کن! گـل وحشــی،تـو رامــم کن!
بتـابون عشقــو تو چشمـام! شروعم کن،تماــم کن!
نگاهـــم کـن! بــــذار بـا تو تمـاشـــایی بشــه دنیــا
بـــذار از بـرق چشــم تو بمیـرن این سیــاهی هــا!
به آخـر می رســم بی تـو،به دیوار و شـب و خنجـر
بهــار و عشقــو دعوت کن به این تقـــویم خاکســتر!
نگــاهت رو نثـــارم کن! گـل وحشـی تو رامـــم کن!
بتابون عشقــو تو چشمام! شروعم کن، تمامم کن!
| Design By : Night Skin |


