تبليغاتX
♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥ - روز قسمت خدا ...


♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥

پای سگ بوسید مجنون, خلق گفتندش چه سود ؟!! .... گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود



      روز قسمت بود.خدا هستي را قسمت ميکرد.خدا گفت: چيزي از من بخواهيد هر چه باشد شما را

خواهم داد. سهمتان را از هستي طلب کنيد، زيرا خدا بخشنده است. و هر که آمد چيزي خواست.يکي

بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن. يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز. يکي دريا

را انتخاب کرد و يکي آسمان را.در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت: خدايا من چيززيادي از اين

هستي نميخواهم. نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي و نه آسمان و نه دريا....

تنها کمي از خودت. تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد.

خدا گفت: آن که نوري با خود دارد بزرگ است.حتي اگر به قدر ذره اي باشد.تو حالا همان خورشيدي که

گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت: کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين

را خواست.

 " زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست."

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:50 توسط رویا ღ مسعود | |


Design By : Night Skin