تبليغاتX
♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥ - حکایتی از مولانا


♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥

پای سگ بوسید مجنون, خلق گفتندش چه سود ؟!! .... گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود



 

عاشق میان خود و معشوق فرقی قائل نیست...

 مولانا حکایت شیرینی در وصف این مقام دارد و می‌گوید:"عاشقی به دیدار معشوق خود رفت و در زد.

معشوق پرسید کیستی؟ گفت: من. معشوق در را باز نکرد و گفت در این سرا فقط جای یک نفر است.

عاشق رفت و یکسال تمرین کرد که دیگر نگوید من هستم و دوباره به خانه معشوق بازگشت و چون

معشوق پرسید کیستی، گفت: پشت در هم تو هستی و معشوق در را باز کرد.

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:43 توسط رویا ღ مسعود | |


Design By : Night Skin