تبليغاتX
♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥ - ما چقدر فقیر هستیم....


♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥

پای سگ بوسید مجنون, خلق گفتندش چه سود ؟!! .... گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود



 
روزی یک مرد ثروتمند،پسر بچه ی کوچکش را به یک دِه برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی
 
می کنند،چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودند.در راه
 
بازگشت و در پایان سفر ،مرد از پسرش پرسید:نظرت در مورد مسافرتمان چه بود پسر پاسخ داد:عالی
 
بود پدر! پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟
 
پسر پاسخ داد: بله پدر!
 
و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟
 
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در
 
حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان، فانوسهای تزیینی
 
داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آنها بی انتهاست!
 
با شنیدن حرفای پسر ،زبان مرد بند آمده بود.پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان که
 
ما چقدر فقیر هستیم!...
 
نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 21:47 توسط رویا ღ مسعود | |


Design By : Night Skin