♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥
پای سگ بوسید مجنون, خلق گفتندش چه سود ؟!! .... گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود
مردي، دير وقت، خسته و عصباني، از سر كار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود. - بابا! يك سؤال از شما بپرسم ؟ - بله حتما". چه سؤالي ؟ - بابا، شما براي هر ساعت كار، چقدر پول مي گيريد؟ مرد با عصبانيت پاسخ داد:«اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سؤالي مي كني؟» - فقط مي خواهم بدانم. بگوييد براي هر ساعت كار، چقدر پول مي گيريد ؟ - اگر بايد بداني خب مي گويم، 20 دلار. پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود، آه كشيد. سپس به مرد نگاه كرد و گفت:«مي شود لطفا" 10 دلار به من قرض بدهيد؟» ***** مرد بيشتر عصباني شد و گفت:«اگر دليلت براي پرسيدن اين سؤال، فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري، سريع به اتاقت برو، فكر كن و ببين كه چرا اين قدر خود خواه هستي. من هر روز، سخت كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه اي وقت ندارم.» پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست. مرد نشست و باز هم عصباني تر شد:«چطور به خودش اجازه مي دهد براي گرفتن پول از من چنين سؤالي بپرسد؟» بعد از حدود يك ساعت، مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است. شايد واقعا" چيزي بوده كه او براي خريدش به 10 دلار نياز داشته است. به خصوص انكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند. مرد به سمت اتق پسر رفت و در را باز كرد. - خواب هستي پسرم ؟ - نه پدر، بيدارم. - فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همۀ ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا، اين 10 دلاري كه خواسته بودي. پسر كوچولو نشست، خنديد و چند اسكناس مچاله شده در آورد. مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته است، دوباره عصباني شد و غرورلند كنان گفت:« با اينكه خودت پول داشتي، چرا باز هم پول خواستي ؟» پسر كوچولو پاسخ داد:« براي اينكه پولم كافي نبود، ولي الآن هست. حالال من 20 دلار دارم. مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ دوست دارم با شما شام بخورم...»
| Design By : Night Skin |

