تبليغاتX
♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥ - خاخامي و اسحاق


♥ღ بسْم رّب العُشاق ღ♥

پای سگ بوسید مجنون, خلق گفتندش چه سود ؟!! .... گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود



    خاخامي در ميان مردم محبوبيت زيادي داشت ، همه مسحور گفته هايش مي شدند . همه به جز

اسحاق که هميشه با تفسيرهاي خاخام مخالفت مي کرد و اشتباهات او را به يادش مي آورد . بقيه از

اسحاق به خشم مي آمدند ، اما کاري از دستشان بر نمي آمد .

روزي اسحاق در گذشت . در مراسم خاکسپاري ، مردم متوجه شدند که خاخام به شدت اندوهگين

است. يکي گفت : چرا اينقدر ناراحتيد ؟ او که هميشه از شما انتقاد مي کرد !

خاخام پاسخ داد : من براي دوستي که اکنون در بهشت است ناراحت نيستم . براي خودمناراحتم .

وقتي همه به من احترام مي گذاشتند ، او با من مبارزه مي کرد و مجبور بودم پيشرفت کنم .حالا رفته ،

شايد از رشد باز بمانم .

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:26 توسط رویا ღ مسعود | |


Design By : Night Skin